حرکت برای تغییر– قسمت اول
س. یوسفی (نویسنده و عضو کانون تحلیل سیاسی)
مقدمه
«حرکت برای تغییر»؛ این شعار اصلی ترین کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری ایران البته به جز محمود احمدی نژاد است. لزوم تغییر در لایه های زیرین نظام نیز حضوری غیرقابل انکار دارد و جریانهای مختلف سیاسی و اجتماعی و حتی جنبش های معنوی، فرهنگی و قومی فعال نیز به شکلی چنین آرمانی را دنبال می کنند. اما یکی از اصلی ترین سوالات این است: تغییر از چه به چه؟ البته شاید بگویید جواب بستگی به این دارد که از چه کسی سوال می شود، مردم، دولتمردان غرب، مجامع بین الملل یا....؟ پیش از پرداختن به این سوال ابتدا باید توجه داشت که جهان امروز با رخ هسته ای ایران مواجه است و جامعه ایرانی با رخ طالبانی آن برخورد دارد. حال کدام خطرناکتر است، ایران هسته ای یا ایران طالبانی؟ پاسخ به این سوال نشان خواهد داد که کدام یک باید تغییر کند و البته بعد از یافتن این جواب تازه روشن می شود که آیا این ادعا از دست این چند کاندیدا برمی آید یا نه.
برخی تحلیل گران معتقدند این دیدگاه طالبانی است که ایران را بدل به ایران هسته ای خطرناک نموده. در واقع این ایدئولوژی طالبانیسم در نظام ایران است که قلب حیات و ستون خیمه آن را به دست گرفته و در صورت اصلاح و تعدیل، ایران حتی از نوع هسته ای، دیگر ایران خطرناکی نخواهد بود. از طرفی، ایران هسته ای دغدغه و مسئله سیاستمداران است و نه مردم. ملتی که در جشن های هسته ای خوشحال نیستند و تحریمها را با فشار می پذیرند. اما ایران طالبانی مسئله همه ایرانیان است، زنان، دانشجویان، اقلیتهای دینی، نویسندگان و روشنفکران.
گلوگاه استراتژیک دیگر که توجه به آن در مبحث تغییر در نظام و جامعه ایران حیاتی است دریافتن پاسخ این سوال است که مشروعیت یک نظام در قالب «جمهوری اسلامی» به چیست؟ مسلما پاسخ در همان دو کلمه «جمهوری» و «اسلامی» آشکار است، بدان معنا که از یک سو مردم و از سوی دیگر مذهب، بنیانهای اصلی این حکومت را ساخته اند و به نظر می آید حرکت بنیادین برای «تغییر حقیقی و با ثبات» تنها با در نظر گرفتن همین دو محور قابل انجام خواهد بود. اما بررسی راهکارهای تغییر که تا امروز ارائه شده به روشنی مشخص می کند که در بسیاری موارد و حتی در نگاه کارشناسان خبره امر نیز این کلید طلایی مورد توجه قرار نگرفته است.
آنچه در این مجموعه به آن خواهیم پرداخت توجه به این نکته است که راه را به اشتباه نرویم، اول آنکه مسئله ایران هسته ای نیست یا حداقل اولین مسئله این نیست. مسئله «ایران طالبانی» است که با ایدئولوژی آمده و با همان هم تغییر می کند و دوم انکه این تغییر از هر کسی و با هر روشی بر نمی آید. و سوم، برای تغییر محصولات لازم نیست حتما درخت را ریشه بزنیم کافیست چیز دیگری به آن پیوند بزنیم و با خوراک دیگری تغذیه اش کنیم. جنگ تبرها امروز به کار نمی آید و جز حبس و اعدام خاموش هزینه دیگری ندارد. راه دیگری باید جست و این جستجو هدف این مجموعه تحلیلی خواهد بود.
عصر تاریک ایران
در پي مرگ آوگوستينوس و سقوط امپراتوري روم، دورهاي شروع شد كه امروز به «اعصار تاريك» معروف است. در طي آن قرون، كار دانشمندان بيشتر جنبه حفظ و نگهداري داشت و مدتهاي مديد تقريباً هيچ اثر علمي مهم و معتبري بوجود نيامد. شرایط محدود و بسته فرهنگی ایران نشان می دهد که طی دوره گذشته نیز نشانه هایی از شکوفایی فکری در جریان جاری جامعه به ویژه در عرصه تفکر دینی به چشم نخورده و تحجر پیچیده به خرافات، عصر تاریک ایران را به ارمغان آورده.
ساختار مذهبی نه تنها در نظام حاکم بر ایران که در جامعه ایران نیز ساختاری غیرقابل انفکاک است. بخش اعظمی از هویت جامعه و نظام ایران بی اغراق ساخته و پرداخته عقاید و باورهای مذهبی است و از همین رو می توان تغییر و تحولات آن را با جوامعی از همین نوع مقایسه نمود و با بررسی الگویی، راه حل هایی برای «تغییر» یافت که موثرتر از سایر روش ها باشند. این در واقع همان برگ برنده ایست که جریان حامی دولت نهم به خوبی از ان بهره برده است و با ارائه چهره ای مردمی- مذهبی از خود مشروعیتی هر چند موقت و کاذب به دست آورده است. اما همین برگ برنده، پاشنه اشیل این جریان نیز هست چرا که به این ملغمه عنصر افراط گرایی افزوده شده.
شاخصه نظام مذهبی – سیاسی افراطی، حکومت حاکم در قرون وسطی است. تاریخ درباره قرون وسطی می گوید « از نظر سیاسی، دوران رومیها در حقیقت در پایان قرن چهارم به سر رسید. با این حال، اسقف رم رهبر ارشد کلیسای کاتولیک رومی شد و عنوان (پاپ) یافت که در لاتین (پاپا)ست و معنایش آشکارـ و رفته رفته پیروانش وی را جانشین مسیح در روی زمین پنداشتند. رم، بدین ترتیب ، در بیشتر دوران قرون وسطا پایتخت مسیحیت بود.» مطابق همین نشانه ها می بینیم که در جامعه سیاسی-مذهبی و ساختار نظام ایران نیز عباراتی چون «آیت الله» و «نایب ولی عصر» و «سربازان گمنام امام زمان» شکل می گیرد و ایران پایتخت جهان اسلام و به ویژه تشیع معرفی می شود. رحمه للعالمین خواندن احمدی نژاد توسط یک مقام سیاسی، داستان هاله نور، ادعای گرفتن تاییدیه های مختلف از امام زمان و خوابها و رویاهای قدسی که همه مهر تاییدی بر الهی بودن این جریان می زند مطابق همین فرمول ساخته و پرداخته می شوند. اظهار نظر ایت الله خزعلی اعترافی روشن بر چنین دیدگاهی است: «شورای نگهبان وقتی در مورد مسئله ای اظهار نظر می کند و می گوید درست است دیگر تمام شد و اگر گفت باطل است تمام شد.» (روزنامه خرداد. 11/3/78)
جالب توجه است که چنینی دیدگاههایی کاملا در تضاد با عقاید مرتضی مطهری از اصلی ترین پایه گذاران و متفکران این نظام است. او معتقد بود « وابستگی دین به سیاست به مفهوم .... مقام قدسی داشتن حکام اختصاص به جهان تسنن دارد. در شیعه هیچ گاه چنین مفهومی وجود نداشته است. تفسیر شیعه از اولو الامر هرگز به صورت بالا نبوده است.»[1] همین اختلاف دیدگاه نشان از انحرافی عمیق در حرکت انقلاب ایران دارد اما در طول سه دهه فضاسازی ها چنان جایگاه قدسی برای گروهی از زمامداران ایران که بالاخص قشر روحانیت را تشکیل می دهند ساخته می شود که تنها تعیین کنندگان حق و باطل و صاحبان بی قید و شرط مردم معرفی می شوند و صدای اعتراضها در هیاهوی رسانه ها خفه می شود. گرچه همانطور که اکبر گنجی چندین سال پیش اذعان کرد «پروژه مقدس کردن تصمیم گیری ها و قدسی کردن نهادهای اجتماعی نه تنها در مقام نظر تعارض زاست بلکه در مقام عمل مشکل آفرین است. یک نهاد عرفی با نام گذاری قدسی به ساحت قدس صعود نمی کند.» تلاش جالب توجه و بسیار عجیبی طی چند ساله اخیر صورت گرفته تا این پروژه مقدس سازی از حوزه افراد تا روش مدیریت و تصمیمات به شکلی افراطی اجرا شود. توسل به این روش خواه ناخواه نشانه ای از ضعف و نیاز شدید به دریافت مشروعیت از جانب مردم مذهبی ایران بوده است. اما با وجود آنکه در این پروژه حرکتی پرسرعت در پیش گرفته شده است ، تشنگی فعلی جامعه برای تغییر در عرصه های مختلف، بیش از صعود، نشان از سقوط و هبوط این مقدسین دارد.
وضعیت فعلی نشان می دهد که بر اساس همان الگوی قرون وسطایی پیش رفتن، طالبان ایران را به لب همان پرتگاه رسانده است. مرحوم مطهری بر دو خطای عمده کلیسا انگشت گذاشت: «یکی اینکه کلیسا پاره ای معتقدات علمی بشری موروث از فلاسفه پیشین و علمای کلام مسیحی را در ردیف اصول مذهبی قرار داد و مخالفت با آنها را موجب ارتداد دانست. دیگر اینکه حاضر نبود صرفا به ظهور ارتداد کفایت کند و هر کی که ثابت و محقق شد مرتد است او را از جامعه مسیحیت طرد کند بلکه با نوعی رژیم پلیسی خشن در جستجوی عقاید و مافی الضمیر افراد بود و با لطائف الحیل کوشش می کرد که کوچکترین نشانه ای از مخالفت با عقاید مذهبی در فردی یا جمعی پیدا کند و با خشونتی وصف ناشدنی آن فرد یا جمع را مورد ازار قرار دهد.»[2] این دو خطا هر کدام به شکلی توسط طالبان شیعه نیز در حال تکرار است. تقابل شدید و مقاومت ناشی از خشک ذهنی جریان متحجر در حوزه و جلوگیری از طرح و اشاعه قرائتهای متناسب از اسلام با این عصر، در واقع قدم گذاشتن در همان راهی است که هزار سال پیش حاکمان کلیسا رفتند. یکی از بزرگترین اشتباهات این جریان ان بوده که اسلام طالبانی را برگزیده و تقابلی جدی با هر قرائت از اسلام میانه رو را در دستور کار خود قرار داده. اما خطرناکترین و شاید بتوان گفت گام مرگ آوری که در این راه برداشته شده برخورد قهری با جنبش های مردمی بوده که دیدگاههای قوی اعتقادی نیز دارند. این برخوردها طی سالهای اخیر شدت و گستردگی بالایی داشته. کوچکترین اختلاف در عقیده با برخوردهای بسیار سخت سرکوب شده گرچه طی سالهای اخیر ایران شاهد انواع سرکوب و حتی کشتارهای دسته جمعی مخالفان را به خود دیده است اما برخوردهای خشونت بار با جریانهای غیرسیاسی اما مذهبی و معنوی که دارای پایگاه مردمی نیز هستند چیزی کمتر از خودکشی نبوده است. تعصب قرون وسطایی مانع ظهور اندیشه ها می شد و امروز در ایران تحجر طالبانیسم همان نقش را ایفا می کند. آنچه ایران امروز تشنه ان است و فریادش در حنجره دانشجو، زن، هوادار اصلاحات و تغییرات منعکس می شود نیاز به خروج از عصر تاریک ایران است.
اما این خروج و تغییر بنیادین را که اینجا «رنسانس ایران» می نامیم، در کجا و چگونه رخ خواهد داد؟ ما معتقدیم که بعید است با انتخابات و تغییر دولت رخ دهد چرا که اصولا کلید این دروازه به سوی افقهای روشن نه در بین کاندیدا های موجود و نه اساسا در بین دولتمردان ایران است. آلوده شدن ان از ابتدای تولد به قدرت و سیاست آن را از رشد باز می دارد و نتیجه اش مولودی به نامبارکی دولت نهم می شود، همچنان که تجربه 8 ساله دولت اصلاحات آن را ثابت کرد. تغییر را باید جای دیگر جست.
ادامه دارد....
[1] نهضتهای اسلامی در صد سال اخیر. صدرAAا. ص 26
[2] مجموعه اثار . ج 1. ص 487A
س. یوسفی (نویسنده و عضو کانون تحلیل سیاسی)
مقدمه
«حرکت برای تغییر»؛ این شعار اصلی ترین کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری ایران البته به جز محمود احمدی نژاد است. لزوم تغییر در لایه های زیرین نظام نیز حضوری غیرقابل انکار دارد و جریانهای مختلف سیاسی و اجتماعی و حتی جنبش های معنوی، فرهنگی و قومی فعال نیز به شکلی چنین آرمانی را دنبال می کنند. اما یکی از اصلی ترین سوالات این است: تغییر از چه به چه؟ البته شاید بگویید جواب بستگی به این دارد که از چه کسی سوال می شود، مردم، دولتمردان غرب، مجامع بین الملل یا....؟ پیش از پرداختن به این سوال ابتدا باید توجه داشت که جهان امروز با رخ هسته ای ایران مواجه است و جامعه ایرانی با رخ طالبانی آن برخورد دارد. حال کدام خطرناکتر است، ایران هسته ای یا ایران طالبانی؟ پاسخ به این سوال نشان خواهد داد که کدام یک باید تغییر کند و البته بعد از یافتن این جواب تازه روشن می شود که آیا این ادعا از دست این چند کاندیدا برمی آید یا نه.
برخی تحلیل گران معتقدند این دیدگاه طالبانی است که ایران را بدل به ایران هسته ای خطرناک نموده. در واقع این ایدئولوژی طالبانیسم در نظام ایران است که قلب حیات و ستون خیمه آن را به دست گرفته و در صورت اصلاح و تعدیل، ایران حتی از نوع هسته ای، دیگر ایران خطرناکی نخواهد بود. از طرفی، ایران هسته ای دغدغه و مسئله سیاستمداران است و نه مردم. ملتی که در جشن های هسته ای خوشحال نیستند و تحریمها را با فشار می پذیرند. اما ایران طالبانی مسئله همه ایرانیان است، زنان، دانشجویان، اقلیتهای دینی، نویسندگان و روشنفکران.
گلوگاه استراتژیک دیگر که توجه به آن در مبحث تغییر در نظام و جامعه ایران حیاتی است دریافتن پاسخ این سوال است که مشروعیت یک نظام در قالب «جمهوری اسلامی» به چیست؟ مسلما پاسخ در همان دو کلمه «جمهوری» و «اسلامی» آشکار است، بدان معنا که از یک سو مردم و از سوی دیگر مذهب، بنیانهای اصلی این حکومت را ساخته اند و به نظر می آید حرکت بنیادین برای «تغییر حقیقی و با ثبات» تنها با در نظر گرفتن همین دو محور قابل انجام خواهد بود. اما بررسی راهکارهای تغییر که تا امروز ارائه شده به روشنی مشخص می کند که در بسیاری موارد و حتی در نگاه کارشناسان خبره امر نیز این کلید طلایی مورد توجه قرار نگرفته است.
آنچه در این مجموعه به آن خواهیم پرداخت توجه به این نکته است که راه را به اشتباه نرویم، اول آنکه مسئله ایران هسته ای نیست یا حداقل اولین مسئله این نیست. مسئله «ایران طالبانی» است که با ایدئولوژی آمده و با همان هم تغییر می کند و دوم انکه این تغییر از هر کسی و با هر روشی بر نمی آید. و سوم، برای تغییر محصولات لازم نیست حتما درخت را ریشه بزنیم کافیست چیز دیگری به آن پیوند بزنیم و با خوراک دیگری تغذیه اش کنیم. جنگ تبرها امروز به کار نمی آید و جز حبس و اعدام خاموش هزینه دیگری ندارد. راه دیگری باید جست و این جستجو هدف این مجموعه تحلیلی خواهد بود.
عصر تاریک ایران
در پي مرگ آوگوستينوس و سقوط امپراتوري روم، دورهاي شروع شد كه امروز به «اعصار تاريك» معروف است. در طي آن قرون، كار دانشمندان بيشتر جنبه حفظ و نگهداري داشت و مدتهاي مديد تقريباً هيچ اثر علمي مهم و معتبري بوجود نيامد. شرایط محدود و بسته فرهنگی ایران نشان می دهد که طی دوره گذشته نیز نشانه هایی از شکوفایی فکری در جریان جاری جامعه به ویژه در عرصه تفکر دینی به چشم نخورده و تحجر پیچیده به خرافات، عصر تاریک ایران را به ارمغان آورده.
ساختار مذهبی نه تنها در نظام حاکم بر ایران که در جامعه ایران نیز ساختاری غیرقابل انفکاک است. بخش اعظمی از هویت جامعه و نظام ایران بی اغراق ساخته و پرداخته عقاید و باورهای مذهبی است و از همین رو می توان تغییر و تحولات آن را با جوامعی از همین نوع مقایسه نمود و با بررسی الگویی، راه حل هایی برای «تغییر» یافت که موثرتر از سایر روش ها باشند. این در واقع همان برگ برنده ایست که جریان حامی دولت نهم به خوبی از ان بهره برده است و با ارائه چهره ای مردمی- مذهبی از خود مشروعیتی هر چند موقت و کاذب به دست آورده است. اما همین برگ برنده، پاشنه اشیل این جریان نیز هست چرا که به این ملغمه عنصر افراط گرایی افزوده شده.
شاخصه نظام مذهبی – سیاسی افراطی، حکومت حاکم در قرون وسطی است. تاریخ درباره قرون وسطی می گوید « از نظر سیاسی، دوران رومیها در حقیقت در پایان قرن چهارم به سر رسید. با این حال، اسقف رم رهبر ارشد کلیسای کاتولیک رومی شد و عنوان (پاپ) یافت که در لاتین (پاپا)ست و معنایش آشکارـ و رفته رفته پیروانش وی را جانشین مسیح در روی زمین پنداشتند. رم، بدین ترتیب ، در بیشتر دوران قرون وسطا پایتخت مسیحیت بود.» مطابق همین نشانه ها می بینیم که در جامعه سیاسی-مذهبی و ساختار نظام ایران نیز عباراتی چون «آیت الله» و «نایب ولی عصر» و «سربازان گمنام امام زمان» شکل می گیرد و ایران پایتخت جهان اسلام و به ویژه تشیع معرفی می شود. رحمه للعالمین خواندن احمدی نژاد توسط یک مقام سیاسی، داستان هاله نور، ادعای گرفتن تاییدیه های مختلف از امام زمان و خوابها و رویاهای قدسی که همه مهر تاییدی بر الهی بودن این جریان می زند مطابق همین فرمول ساخته و پرداخته می شوند. اظهار نظر ایت الله خزعلی اعترافی روشن بر چنین دیدگاهی است: «شورای نگهبان وقتی در مورد مسئله ای اظهار نظر می کند و می گوید درست است دیگر تمام شد و اگر گفت باطل است تمام شد.» (روزنامه خرداد. 11/3/78)
جالب توجه است که چنینی دیدگاههایی کاملا در تضاد با عقاید مرتضی مطهری از اصلی ترین پایه گذاران و متفکران این نظام است. او معتقد بود « وابستگی دین به سیاست به مفهوم .... مقام قدسی داشتن حکام اختصاص به جهان تسنن دارد. در شیعه هیچ گاه چنین مفهومی وجود نداشته است. تفسیر شیعه از اولو الامر هرگز به صورت بالا نبوده است.»[1] همین اختلاف دیدگاه نشان از انحرافی عمیق در حرکت انقلاب ایران دارد اما در طول سه دهه فضاسازی ها چنان جایگاه قدسی برای گروهی از زمامداران ایران که بالاخص قشر روحانیت را تشکیل می دهند ساخته می شود که تنها تعیین کنندگان حق و باطل و صاحبان بی قید و شرط مردم معرفی می شوند و صدای اعتراضها در هیاهوی رسانه ها خفه می شود. گرچه همانطور که اکبر گنجی چندین سال پیش اذعان کرد «پروژه مقدس کردن تصمیم گیری ها و قدسی کردن نهادهای اجتماعی نه تنها در مقام نظر تعارض زاست بلکه در مقام عمل مشکل آفرین است. یک نهاد عرفی با نام گذاری قدسی به ساحت قدس صعود نمی کند.» تلاش جالب توجه و بسیار عجیبی طی چند ساله اخیر صورت گرفته تا این پروژه مقدس سازی از حوزه افراد تا روش مدیریت و تصمیمات به شکلی افراطی اجرا شود. توسل به این روش خواه ناخواه نشانه ای از ضعف و نیاز شدید به دریافت مشروعیت از جانب مردم مذهبی ایران بوده است. اما با وجود آنکه در این پروژه حرکتی پرسرعت در پیش گرفته شده است ، تشنگی فعلی جامعه برای تغییر در عرصه های مختلف، بیش از صعود، نشان از سقوط و هبوط این مقدسین دارد.
وضعیت فعلی نشان می دهد که بر اساس همان الگوی قرون وسطایی پیش رفتن، طالبان ایران را به لب همان پرتگاه رسانده است. مرحوم مطهری بر دو خطای عمده کلیسا انگشت گذاشت: «یکی اینکه کلیسا پاره ای معتقدات علمی بشری موروث از فلاسفه پیشین و علمای کلام مسیحی را در ردیف اصول مذهبی قرار داد و مخالفت با آنها را موجب ارتداد دانست. دیگر اینکه حاضر نبود صرفا به ظهور ارتداد کفایت کند و هر کی که ثابت و محقق شد مرتد است او را از جامعه مسیحیت طرد کند بلکه با نوعی رژیم پلیسی خشن در جستجوی عقاید و مافی الضمیر افراد بود و با لطائف الحیل کوشش می کرد که کوچکترین نشانه ای از مخالفت با عقاید مذهبی در فردی یا جمعی پیدا کند و با خشونتی وصف ناشدنی آن فرد یا جمع را مورد ازار قرار دهد.»[2] این دو خطا هر کدام به شکلی توسط طالبان شیعه نیز در حال تکرار است. تقابل شدید و مقاومت ناشی از خشک ذهنی جریان متحجر در حوزه و جلوگیری از طرح و اشاعه قرائتهای متناسب از اسلام با این عصر، در واقع قدم گذاشتن در همان راهی است که هزار سال پیش حاکمان کلیسا رفتند. یکی از بزرگترین اشتباهات این جریان ان بوده که اسلام طالبانی را برگزیده و تقابلی جدی با هر قرائت از اسلام میانه رو را در دستور کار خود قرار داده. اما خطرناکترین و شاید بتوان گفت گام مرگ آوری که در این راه برداشته شده برخورد قهری با جنبش های مردمی بوده که دیدگاههای قوی اعتقادی نیز دارند. این برخوردها طی سالهای اخیر شدت و گستردگی بالایی داشته. کوچکترین اختلاف در عقیده با برخوردهای بسیار سخت سرکوب شده گرچه طی سالهای اخیر ایران شاهد انواع سرکوب و حتی کشتارهای دسته جمعی مخالفان را به خود دیده است اما برخوردهای خشونت بار با جریانهای غیرسیاسی اما مذهبی و معنوی که دارای پایگاه مردمی نیز هستند چیزی کمتر از خودکشی نبوده است. تعصب قرون وسطایی مانع ظهور اندیشه ها می شد و امروز در ایران تحجر طالبانیسم همان نقش را ایفا می کند. آنچه ایران امروز تشنه ان است و فریادش در حنجره دانشجو، زن، هوادار اصلاحات و تغییرات منعکس می شود نیاز به خروج از عصر تاریک ایران است.
اما این خروج و تغییر بنیادین را که اینجا «رنسانس ایران» می نامیم، در کجا و چگونه رخ خواهد داد؟ ما معتقدیم که بعید است با انتخابات و تغییر دولت رخ دهد چرا که اصولا کلید این دروازه به سوی افقهای روشن نه در بین کاندیدا های موجود و نه اساسا در بین دولتمردان ایران است. آلوده شدن ان از ابتدای تولد به قدرت و سیاست آن را از رشد باز می دارد و نتیجه اش مولودی به نامبارکی دولت نهم می شود، همچنان که تجربه 8 ساله دولت اصلاحات آن را ثابت کرد. تغییر را باید جای دیگر جست.
ادامه دارد....
[1] نهضتهای اسلامی در صد سال اخیر. صدرAAا. ص 26
[2] مجموعه اثار . ج 1. ص 487A
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر