دولت نهم؛ ساختار سیاسی یا فرقه حکومتی
تحلیلی بر سیاست مقدس نمایی حکومتی
تحلیلی بر سیاست مقدس نمایی حکومتی
ن. میری (نویسنده و عضو کانون تحلیل سیاسی)
« جباران همیشه برای آنکه قدرت خویش را تقویت کنند، به هر کاری دست زده اند تا نه تنها مردمان را به اطاعت و بردگی عادت دهند بلکه آنان را به ستایش و تحسین خود نیز وادارند.»
اتین دولابوئتی
« به خدا دست مدیریت امام { زمان} را می بینم؛ در این صحنه در خیلی جاها می بینم.... من اعتقادم این است که امام دارد مدیریت می کند.... قضیه دانشگاه کلمبیا مگر چیزی جز مدیریت امام زمان بود؟ آنها در سه مرحله ، سه دام گذاشته بودند برای ما. مرحله اول در فرودگاه بود که می گفتند نرو، قرار است هواپیما را مصادره کنند. مرحله دوم در دانشگاه کلمبیا و استقبال سرد سرویس دانشگاه بود که انتظار داشتند ما کنار بکشیم و برویم. مرحله سوم هم همان توهین ها بود که 28 دقیقه بدترین حرف ها را به ما زدند. خوبش این بود که در آخر گفتند حالا به مزخرفات این آقا گوش می کنیم. آنها می خواستند که من تعادل عصبی خودم را از دست بدهم و همان جا بروم ، ولی من خندیدم و سخنرانی هم کردم و دیدید که گفته شد، 500 میلیون بیننده داشته است. این چیزی جز مدیریت آقا امام زمان است؟!»
برگرفته از سخنرانی های دکتر محمود احمدی نژاد[1] در جمع طلاب حوزه علمیه مشهد در اردیبهشت 87
به راستی چرا برخی صاحب منصبان مملکتی از یک سو پای خرافه و از سوی دیگر پای مقدسات و معجزات و دست غیب را به عرصه حاکمیت خویش می گشایند ، چنین رفتارها، و رویکردهایی از این دست چه اهدافی را دنبال می کند و نشان از چه نوع دیدگاهی دارد؟!
البته حکومتداری مبتنی بر بدعت های عجیب دینی با توسل به خرافه گرایی ، و حکومتداری مبتنی بر رمز و راز و پیچیده کردن امور زمینی با امور غیبی و اسمانی و مقدس نمایی سرکردگان قدرت امری بی سابقه در تاریخ فرقه های حکومتی و دولت نگه داری های تاریخی نیست ، از زمانی که انسان خود را شناخت و دین را به عنوان صراط خیر و مستقیم وصول یافت انحراف از این گذر مستقیم و حرکت در بیراهه ها در خیال دست یافتن به خواسته های نفسانی و رسیدن به ناصواب های ارضا کردنی و به دنبال ان سوء استفاده از مقدسات و مفاهیم والای اعتقادی را نیز در تجربه بشری خود ( به عنوان موجودی دو قطبی و پرورده خیر و شر ) داشت. آنچنان که گذشته از حکومت به دستان صده های اخیر ، حتی پیروس پادشاه اپیروس، بنا بر تبلیغ دستگاه حکومت توانسته بود مردم را متقاعد کند که دستانی جادویی و قدرت معجزه گری و ارتباط با ماوراء را دارد. و در نتیجه حقه حاکمیت مطلق بر جان و مال زندگی و اعتقادات ملت را نیز از آن خود سازد.
ادبیات خاص رمز گونه ، سپردن تدبیر امور به دست نیروها و نمادها و به میان کشیدن مقدسات و توجیه عملکردها و اشتباهات به نام دین و مقدسات و مطهرات، عمدتا تا آنگاهی مورد استفاده قرار می گیرد که صاحب منصبان تمایل به مواجهه منطقی و عقلانی را با مردم نداشته باشند و راه پاسخگویی را برای خود چندان هموار و آسان نیابند. واقعیت چنین است که وقتی آنها توجیه منطقی امور را فارغ از توان و امکان خود می بینند و جلب اعتماد مردم را چندان راحت نمی یابند بهترین زمان برای کلید خوردن پروژه های قدسی سازی رفتارهای و اعمالهای حکومتی رقم می خورد؛ زمانی که می بایست پای اعتقاداتی غیر قابل نقد و مقدس را به میان بکشند تا با استفاده از انها از یک سو راه گفتگوی انتقادی و مواجهه منطقی را ببندند و از سوی دیگر خود را به منبع مطمئن و مورد وثوق توده های مردم متصل کرده و از این طریق بر اعتبار و وثاقت (نداشته) خود افزوده باشند. و از طرف دیگر امکان متهم کردن مخالفان و منتقدان را نیز با اعتقاد به اصل اتصال با پاک ترین و معصوم ترین انسانهای روی زمین در اعتقاد توده بیابند و بدین ترتیب دست به تخطیر اذهان و افکار عمومی و تحریفات معمول و بدعت های مرسوم و سخنرانی های معلوم بزنند.
اگر چه که باید گفت علت ظهور و حدوث چنین پدیده هایی در تاریخ جامعه بشری به دوران هایی باز می گردد که تولید اندیشه و اهتمام فرهنگی رو به قهقرا و کاستی رفته و زمینه های رسوخ اجتماعی خرافه و غیبی نمایی امور و بیرون تابیدن خرافه ها و سخنان باطل و بیهوده مهیا گشته است اما
سوال این است که در کشوری اسلامی وجود چنین ادعاهای فوق بشری و مقدس مابانه ای با وجود پیران جامه پاره کرده راه تدریس و تعلم حوزه های علمیه که مسئول خرافه زدایی و صدور حکم های الحاد و تکفیر برای متفکران و دگر اندیشان این مرز و بوم هستند توجیه پذیر و قابل قبول است ؟ ایا مردم به چنین سیستمی و به تشکیلاتی که نتیجه و محصولات آن صاحب منصبانی با ادعاهایی فوق بشری و مقدس نمایی هایی واهی همراه ست می تواننند اعتماد کنند ؟ ایا بقا آنچنان ارزشمند است که دین را بازیچه، و مقدسات را ابزار توجیه بی کفایتی ها و خرافه و دروغ و باطل را جایگزین حقیقت و عدالت کرد؟ آیا بروز پدیده هایی همچون بدعت گذاران مملکتی و حافظان حریم های دروغین امنیتی و مقدس نمایان بی دین در راس مناصب حکومتی ... خطر ناک تر و خطرسازتر اند یا متفکران و دانشجویانی که با انواع و اقسام برچسب های اعتقادی و به جرم حقیقت گویی و آزادی خواهی، راهی تفتیش خانه های عقیدتی راهی اوین و دیگر سلاخ خانه های اندیشه ای در ایران اسلامی می شوند؟! آیا وجود مدعیان ارتباط باامام زمانی در راس مناصب رسمی اسلامی خطرناک ترند یا پیروان اقلیت های دینی و شیعیان ادیان آسمانی که در زیر سایه اسلام ایرانی ما امروز ساکنان شکنجه خانه ها شده اند ؟!
کسی چه می داند که کدام فرقه ضاله اسلامی خطرناک تر بود یا خطرساز تر شده است؟ کسی چه می داند که اتش فرقه های انحرافی ضالین و ظالمین از گور کدام ادعاهای هجو و اهی و با پشتیبانی کدام مراجع عصر به خرمن ایران افتاد اما هر چه باشد و هرکه باشد، شاید که همان آتش، شاید که همان تفکر و شاید که همان دیدگاه، امروز نیز به دست تناسخ های دیگری از همانها بر دامن ایران بیفتد و فرقه های ضاله دیگری را شکل بخشد. فرقه هایی حکومتی و با سرکردگی حکومت داران مذهبی ...
: از شاگردان آیت الله مصباح یزدی و رئیس دولت نهم جمهوری اسلامی ایران. [1]
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر