جنگی صلیبی در ایران
نوشته: م. ن (کاشف)
نوشته: م. ن (کاشف)
در جهانی که همه تغییر و تحولات در پیوستگی و وابستی با یکدیگر هستند، نمیتوان الزاما یک محصول را خروجی یک اتفاق دانست. آن چیزی که از نگاه عدهای به دین گریزی و از نگاه عده دیگری به سکولاریزم تعبیر شده است، در کنار بسیاری ایدهها و اعمال متولد شده دیگر محصول جریانی بود که به تجربه اروپای قرون وسطا درآمد. اگر موضوع بحث ما در اینجا، تغییر و تحولات در گرایش به دین، و حتی نه صرفا به دین که گرایش به معناگرایی است، ناچار لازم است نگاهی به پیش زمینههای این تغییر و تحولات بیاندازیم که یک بخش عمده و تعیین کننده آن جنگهای صلیبی است. تئوری پردازی چون ماکیاولی در دورانی زندگی کرده است که جنگهای صلیبی به پایان رسیده اما تجربیات و آثار آن کماکان باقی و فعال است. دوره گذار و ورود به رنسانس، دورهای که ماکیاولی نقش قابل توجهی در بخشی از آن ایفا خواهد کرد.
مختصری درباره جنگهای صلیبی
جنگهای صلیبی همانطور که از نامشان برمیآید، جنگهایی با بنیادهای مذهبی - دینی بود. واکنشی مرکب از نگرانی حکام سیاسی و پادشاهان اروپا نسبت به تهدید قلمروی حکومتشان از طرف مسلمانان (سلجوقیان) و نگرانی کلیسا از زایل شدن مسیحیت باز توسط مسلمانان. البته این جنگ ها به تقابل مسیحیان و مسلمانان محدود نمیشود و شامل تقابل مسیحیان با مسیحیانی که از نگاه گروه اول دینشان آلوده گردیده بود و تقابلهای مسیحیان با یهودیان، تاتارها، مغولها، روسها، یونانیها و ... نیز میگردد اما اصل و عمده جنگهای صلیبی آنهایی بود که مابین مسیحیان و مسلمانان به وقوع پیوست و فصل مشترک همه این جنگها، نقش صلیب و مفهوم نمادینی که در حمل آن توسط سربازان «خداوند» وجود داشت بود.
بخش عمده این جنگها (جنگ با مسلمانان) از اواخر قرن یازدهم (1095 میلادی) آغاز و در اواخر قرن سیزدهم (1297 میلادی) پایان مییابد اما جنگهای پراکنده تا قرن شانزدهم ادامه مییابد. در هشت جنگ از نه جنگ صورت گرفته با مسلمانان، مسیحیان شکست خوردند و تنها در اولین جنگ آنها پیروز بودند. شاخص مشترک همه این جنگها «مقدس» شمرده شدن آنها بود. گرچه در یک جمعبندی عمومی جنگهای صلیبی در حوزههای علم و دانش و همچنین اقتصاد و حتی فنون نظامی و برخی ابعاد دیگر شکوفایی و جهشی را به بار آورد اما (در کنار دلایل دیگر) دقیقا به هدفی عکس آنچه قصد از آن بود منجر شد. مردمی که برای یک اعلام عمومی پاپ، حاضر به در دست گرفتن جانشان بودند، به مردمی دین گریز بدل شدند. خرافات به میزان زیادی در جامعه مسیحیت گسترش یافت و اندیشههای انسان محورانه (اومانیستی) متولد و رشد یافت. یک بدعت محوری وارد مسیحیت گردید که کاملا با بنیادهای تعلیمی مسیح (ع) متناقض بود و آن خونریزی بر سر دین بود و مجموع همه موارد فوق، همان چیزی است که تاریخی سیاه را برای اروپا رقم زد. این دقیقا اتفاقی است که در ایران در حال رخ دادن است. در ادامه با ذکر شاخصهایی، به بررسی وجوه تقارن و تشابه بین دوران تاریک اروپا و دوران کنونی ایران میپردازیم.
1. پیوند خوردن منافع شخصی و اهداف خودخواهانه با مفاهیم متعالی. اروپا در قرنهای دهم و یازدهم دورهای از اصلاحات دینی را تجربه کرده بود. این اصلاحات که از آن با نام اصلاحات گریگوری[1] یاد میشود با سه شاخص عمومی تعریف میشد:
· اعتقاد به آخرت و آرزوی شهادت داشتن.
· گرایش به گسترش دادن کلیسا و حوزه فرمانروایی خداوند
· پرهیزکاری، که بیشتر خودش را به صورت انجام شعائر مذهبی و زیارت اماکن مقدس (به طور خاص سرزمین مقدس) نشان میداد[2].
با چنین پیش زمینههایی است که امپراتور بیزانس که حکومتش از جانب ترکان سلجوقی تهدید میشد برای پاپ نامهای می نویسد و از او درخواست میکند که برای مقابله با «کفار» به او کمک کند. امپراتور همچنین در نامه خود نسبت به نفوذ «کفار» به محدوده کلیسا اعلان خطر میکند و می نویسد که اگر الان جلویشان را نگیرید، شما را شکست خواهند داد. در آن زمان اروپا درگیر جنگهای داخلی نیز بود. پاپ هم در نهایت اعلام جنگ میکند:
"بگذارید آنهایی که تا کنون درحال جنگ با برادران و اقوام خویش بودند، از این به بعد در راه درست بجنگند ... من و چه بسا خداوند از شما درخواست میکنیم ... تا بی درنگ به یاری برادران مسیحی خود بشتابید و آن قوم پست (مسلمانان) را از سرزمین دوستانمان بیرون کنید. این فرمان مسیح است."[3]
با مطالعه تاریخ جنگهای صلیبی، آنچه در جای جای آن تکرار میشود، دادن جنبه خدایی و قدوسیت به جنگ است. این که ما برحق مطلق هستیم و آنها کافرند. اما وجود انگیزه های خودخواهانه، مثل کشورگشاییهای شاهانه، بدست آوردن زمین که در نظام فئودالیته آن زمان اهمیت حیاتی داشت، افکار رو به جمود کلیسایی و برتری طلبی در حوزه دین به وضوح به چشم می خورد.
ایران نیز تجربهای مشابه را پشت سر گذاشته است. انقلابی اسلامی در ایران رخ داد که نگاهی جدید به اسلام داشت. صرفنظر از تحلیلهای مختلفی که از طرف موافقان و مخالفان برای انگیزههای حکام و سیاستمداران مطرح است، وجود نیروی اعتقادی در انقلاب و جنگ پس از آن قابل انکار نیست. همان گرایش به شهادت در اینجا نیز دیده میشود. انگیزههای گسترش انقلاب نیز به طرق مختلف، چه فتح بیت المقدس و چه انتشار اندیشه اسلام با قرائت ایرانی آن باز دیده میشود. به خصوص در دوره آقای احمدی نژاد بیشتر و بیشتر به سمت شعارهای این چنینی حرکت شده است.
دادن رنگ و بوی مقدس به همه چیز، از وجود هاله نور در سخنرانی آقای احمدی نژاد در سازمان ملل تا انداختن عهد نامه هیئت دولت در چاه جمکران و ادعای وجود مدیریت امام زمان و نامههای موعظهگرانه به سران کشورها و موارد بسیار دیگر نیز شاخص دیگری برای تشابه بین دوران اروپای درگیر با جنگهای صلیبی با زمان کنونی ایران را دارد. اینکه کار کردن برای این حکومت کار کردن برای خداست، اینکه فهرست نامزدهای فلان انتخابات که توسط شورای نگهبان تایید میشود، تایید شده توسط امام زمان (عج) معرفی میشود و تبلیغات مفرط برای کشاندن مردم به شعائر مذهبی، و این که «رای دادن» امری مقدس است و بسیاری نشانههای دیگر حاکی از آمیخته شدن سازماندهی شده اعتقادات بنیادی با مناسبات حکومتی است.
از سوی دیگر نفی مطلق و فزاینده اندیشه مخالف با برچسبهایی مشابه همان برچسب «کفار» در زمان جنگهای صلیبی و ایجاد پتانسیلی از نفرت و بدبینی در دیدگاه عموم مردم از «آنها» و وارد کردن تدریجی هر کسی که حرفش چیز دیگری باشد به جرگه «آنها» قرینهای دیگر از وقایع منجر به بروز جنگهای صلیبی را به نمایش کشیده است. درست مشابه جنگهای صلیبی که در آن زمان، مسلمانان از جنبههای مختلف برتری داشتند، در داخل ایران نیز گروه طرف مقابل نیز از جنبه های مختلف و بخصوص اندیشه، برتری دارد و همین برتری است که حکومت امپراتورهای پیدا و پنهان بیزانس زمان را به خطر انداخته و باعث می شود بیشتر و بیشتر از روحانیون برای حفظ قلمروی خود کمک بطلبند. نقطه تحریک هم همیشه یک چیز است: "اسلام رفت!" کفن پوشانی که گاه و بیگاه در مناسبت های مختلف و در اعتراض به توهین به مقدسات در خیابانها به راه میفتند نیز قرینه همان بدوش کشیدن صلیب توسط شوالیههاست که نمادی از لحظات آخر زندگی مسیح به روایت مسیحیان است.
شاید صرف تقدس بخشیدن به یک حکومت به خودی خود اشکالی نداشته باشد اما مشکل زمانی به وجود میآید که در لایههای نه چندان پنهان همین حکومت مقدس، رد پای منافع شخصی نفرات کلیدی به روشنی دیده میشود. دروغگویی روشن برای کسب یا حفظ مقام[4]، کسب غیرقانونی منافع اقتصادی با بهرهگیری از موقعیت حکومتی[5] برخورداری برخی از رانتها و اعمال غیر قانونی که دست تظلم هیچ کسی قدرت رویارویی با آنها را ندارد[6]، فساد مفرط در قوه قضاییه[7] و بسیاری علائم دیگر همگی تداعی کننده همان فضای قرون وسطایی جنگهای صلیبی است که مردم حق حرف زدن درباره این موارد را نداشتند چرا که همه چیز خواست خداست و اوست که در واقع فرمانروایی می کند و حکم پاپ همان حکم خدا و نظر مسیح است. حکومتی که حتی نظرات علمی دانشمندان را نیز تحمل نمیکرد. در کوتاه مدت البته قابل فهم بود که گالیله ناچار به پس گرفتن حرف خود شود اما در بلند مدت این رنسانس و دوره شکوفایی علمی بود که اروپا را در بر گرفت دورهای که در آن موجی قوی از جریانات ضد دینی نیز سر برآورد.
خرافه گرایی. یکی از بزرگترین مشکلات پاپها در زمان جنگهای صلیبی، عدم تحقق وعدههای خداوند بود. انتظار بر این بود که وقتی عدهای شوالیه از خود گذشته با نام خدا و برای او به کفار میتازند تا سرزمین مقدس را پاکسازی کنند، برکات خداوند هم که به کرات در کتاب مقدس، بخصوص کتاب عهد عتیق از آن یاد شده است بر سر آنها بریزد و پیروز شوند. اما شکست بعد از شکست حاصل کار آنها بود. کلیسا ناچار بود بیکفایتیهای نظامی و سیاسی و اشتباهاتی که منجر به سرخوردگی سربازان خداوند میشد را به گونهای توجیه کند. زمانی که راه پرسشگری و مباحثات معقول هم بسته میشود، ناچار رجوع به عوامل ماوراء طبیعی و غیبی و نامحسوس راحتترین راه ممکن است. عقایدی چون شکستها مجازاتهای خداوند برای گناهان ماست[8] و عقاید مشابه که از مراجع رسمی دینی و برای پوشش دادن خطاها منتشر میشد تبدیل به جریانی عظیم از خرافه گویی و خرافه پرستی در اروپا گردید.
به طور مشابه وقتی ایران، کشوری مقدس با حکومتی الهی معرفی میشود، لازم است که همه چیز خوب و کامل و شرایط عالی به تصویر کشیده شود. آقای احمدی نژاد اتفاقات رخ داده در سفرش به نیویورک را به مدیریت امام زمان متصل میکند، او از هاله نوری میگوید که یک نفر در هنگام سخنرانیش در سازمان ملل در اطراف او دیده است و خودش هم آن را حس کرده است. شایعات مختلف و ادعاهای عجیب و غریب پیرامون او از پیش بینی زمان ظهور تا وجود صندلی خالی در کابینه دولت برای امام زمان در کنار وقایع مستند رخ داده پیرامون او، صدای برخی روحانیون ارشد نظام را به صورت آشکار و برخی دیگر را به صورت نااشکار در آورده است[9]. اینان میدانند که ادامه این مسیر به کجا ها ممکن است کشیده شود.
عدم تحقق وعدههای خداوند، مورد ادعای پاپهای زمان جنگهای صلیبی علاوه بر گسترش خرافهگرایی، منجر به دین گریزی مردم از سوی دیگر نیز گردید. بنیاد این اتفاق بر این واقعیت قرار داشت که خدایی که پیش بینیهایش غلط از کار دربیاید و خدایی که دوستدارانش را یاری نمیکند، خدایی که پرستش او مترادف با سختی کشیدن و جنگ و خونریزی بیفایده است، شایسته پرستش نیست. مردم آن زمان رفتار پاپها را به عنوان نمایندگان خداوند در تناقض با تعالیم مسیح میدیدند که در آن جنگ و مناقشههایی به سبک جنگهای صلیبی جایی ندارد. آنان به جای آن که اشکال را متوجه کلیسا بدانند، به طور ناخود آگاه نسبت به مسیحیت بدبین و از آن گریزان شدند. این اتفاق در کنار تشکیل دادگاههای تفتیش عقاید (که به طور جداگانه مورد بررسی قرار خواهند گرفت) که نتیجهای جز متنفر کردن مردم از دین گرایی نداشت، دو عامل اساسی شکل گیری دوران تاریک معنوی در عصر رنسانس بودند.
کارنامه دولت احمدینژاد به طور خاص و کارنامه جمهوری اسلامی به طور عام نیز حاوی چنین رفتارهای خطایی است. احمدی نژاد در حالی به عنوان «دولت کریمه اسلامی» و دولتی که امید دارد به حکومت آخرالزمانی متصل شود خود را معرفی و تبلیغ میکند که موج انبوهی از مشکلات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی را برای مردم به ارمغان آورده است. تمام شاخصهای اقتصادی نشانگر افت قدرت اقتصادی کشور و بالتبع مردم است. این در حالی است که دولت احمدینژاد برخوردار از افزایش قیمت بی سابقه نفت بوده است. یک شعار تبلیغی احمدینژاد هم آوردن پول نفت بر سر سفره مردم بود که البته بعدها تکذیب شد. این شعار محقق نشد و در کنار بسیاری دیگر از بیکفایتیهای دولت در تدبیر امور، به حکومت آرمانی امام زمان پیوند خورد. پیوندی که اثر مستقیم آن رویگردانی از مهدویت بود.
در ادارات دولتی، از سوی دیگر، آنجا که داشتن تفکرات مذهبی مشابه احمدی نژاد، عامل تعیین کننده ارتقای موقعیت شغلی است، ریا کاری به شکل فزاینده ریشه دوانده است. دامنه این ریاکاری از سطوح بالای مدیریتی کشور و نزدیکان رییس جمهوری تا سطوح پایین و ادارات مورد رجوع عموم مردم کشیده شده است[10]. ریا یکی از مهمترین عوامل ضربه زننده به ایمان و اعتقادات مردم است، همان اتفاقی که در ایران در حال رخ دادن است.
جنگهای صلیبی، که ظاهرا بر مبنای دفاع از اندیشه مسیحیت صورت میگرفت، حاوی خطایی تاریخی بود. در تعالیم مسیح جنگ و خونریزی معنایی ندارد. پیام مسیح، گسترش عشق ورزی است که تجلی آن را در آن گفتار معروفش مبنی بر آن که اگر کسی سیلی بر تو زد، رویت را بگردان تا به گونه دیگرت نیز سیلی بزند میتواند دید. اما خودخواهی انسانها منجر به این شده بود که به نام مسیح گردن دیگران را بزنند. این در واقع تیشه ای بود که بر ریشه مسیحیت زده شد. به طور مشابه، دین اسلام بر اخلاق متکی است[11] اما رویکرد احمدینژادی حاکم بر دولت، منجر به فضایی به شدت بداخلاقانه به نام تبلیغ و دفاع از اسلام ناب شده است. انواع و اقسام اتهامات از طریق شخص رییس جمهوری و از طریق تریبونهای مختلف به افراد نسبت داده میشود. رسانه های منسوب به دولت و یا طرفدار دولت به مراکز فحاشی تبدیل شدهاند و همزمان حنجره خود را برای اسلام بیشتر و بیشتر میدرانند. این عبور از خط قرمز اسلام است و پیش بینی نتیجه حاصل از آن چندان مشکل نخواهد بود.
صرفنظر از این که چه نامی بر رفتار دولت کنونی جمهوری اسلامی بگذاریم و کدام تئوری سیاسی را راه حل اساسی مشکلی که نظام در آن گرفتار است بدانیم، با تکیه بر این اصل که وقایع تاریخی ممکن است بر اساس شرایط زمان و مکان در ظاهر متفاوت به نظر بیایند اما در بنیاد از اصول ثابتی پیروی میکنند، میتوان آینده رویکرد کنونی نظام جمهوری اسلامی را که چیزی معادل دوران تاریک اروپا در قرون وسطی و دوران تاریک معنوی آن حتی در دوره رنسانس است را به روشنی پیش بینی نمود. با نگاه زمینی، تجربه تاریخی اثبات کرده است که هزینه خطاهای حاکمان را عموما مردم آنها خواهند پرداخت و در نگاه معناگرایانه، تداوم این روند به معنای نابودی زندگی معنوی مردم و حراج شدن آن برای تامین منافع مادی حکام خواهد بود همچنان که این روزها شاهد قربانی شدن مردم به پای مصالح نظام هستیم.
[1] به یاد پاپ گریگوری هشتم
[2] H. E. J. Cowdrey, “The Genesis of the Crusades: the Springs of Western Ideas of Holy War,” Popes, Monks and Crusaders (London: Hambledon Press, 1984), 11-27; Walker, 283-84.
[3] Peacemaking Principles Drawn from Opposition to the Crusades, 1095-1276, John Derksen, page 3
[4] مدرک دکترای آقای کردان، وزیر کشور، وعدههای تکذیب شده ریاست جمهوری در زمان تبلیغات، تکذیب کردن موضوع هاله نور توسط رییس جمهوری در کنار وجود فیلم آن، ارائه آمارهای بسیار متناقض از طرف مراجع مختلف و حتی گاه از طرف یک مرجع اما در دو مقطع زمانی مختلف از نمونههای این رفتار هستند. فساد جنسی فرمانده طرح امنیت اجتماعی، افشای.
[5] به عنوان سه شاخص آشکار میتوان به پروندههای استات اویل، شهرام جزایری و همچنین افشاگریهای عباس پالیزدار اشاره کرد. علاوه بر موارد روشن شده تقریبا پیرامون تمام مقامات جمهوری اسلامی شایعه وجود فساد مالی وجود دارد که گفته میشود درگیر بودن مقامات در فساد اقتصادی مانع افشاگری و رسیدگی به پرونده مفاسد اقتصادی میشود. آقای احمدی نژاد بارها از وجود مافیای اقتصادی به خصوص در صنعت نفت سخن گفته اما هرگز عوامل این مافیا را افشا نکرده است. وجود فساد مالی و به خصوص ارتشای فراگیر در سطوح پایینی هرم جکومتی و در ادارات، نیز نشانهای از وجود همین فساد در سطوح عالی نظام محسوب میشود.
[6] در حوزه رسانهای روزنامههایی چون کیهان و رسالت و یا خبرگزاریهایی چون ایرنا و در حوزه قضایی دسترس ناپذیر بودن متهمان پروندههایی چون قتلهای زنجیرهای، مفسدان دانه درشت اقتصادی، مجرمان پروندههایی چون زهرا کاظمی، زهرا بنی یعقوب، اعتراف گیری از افراد مختلف و ...
[7] به عنوان یک شاهد روشن میتوان به مقاله منتشر شده در روزنامه کیهان با عنوان «آنجا چه خبر است؟» اشاره کرد که به صراحت اشاره به ارتشا در سطوح بالای این قوه و وجود ویلاهای گران در شمال کشور متعلق به مسئولان ارشد این قوه اشاره کرد. یادآوری میشود که هاشمی شاهرودی در زمان تحویل گرفتن این قوه، از آن به عنوان «خرابه قضایی» یاد کرده بود.
[8] Peacemaking Principles Drawn from Opposition to the Crusades, 1095-1276, John Derksen, page 5
[9] دکتر حسن روحانی رییس مرکز تحقیقات استراتژیک میگوید: " وقتی خرافه رواج می یابد و عده یی اظهار می کنند دولت با امام زمان(عج) در ارتباط است به این معنا است که نیازی به مردم وجود ندارد و این مردم هستند که باید مرید دولت باشند". همچنین حسن منتجب نیا از اعضای مرکزی مجمع روحانیون مبارز در مقالهای جنجالی این رفتار آقای احمدی نژاد را به شدت به چالش کشید. منتجب نیا در انتهای مقاله خود پس از ذکر برخی واقعیات و شایعات خرافه گونه پیرامون آقای احمدی نژاد از او پرسیده است: " 1. آیا این نقل قول ها و شایعات در محافل خصوصی و عمومی راست است یا دروغ؟ خواهش می کنیم خیلی صریح و شفاف پاسخ دهید و از کلی گویی و یا فرافکنی و یا متهم کردن دیگران پرهیز کنید .2. اگر حتی یک مورد آن راست و صادق است . شما این عقیده را که بر خلاف نظریۀ همه علماء شیعه از صدر تا کنون است . از کجا آورده اید و در برابر آن همه روایت معتبر و فرمایشات بزرگان شیعه چه پاسخی دارید؟ 3. اگر راست است، آیا مقصود شما از بیان این مطالب غیر واقعی چیست؟ آیا تصور می کنید این سخنان، میتواند نارضایتی و اعتراضات مردم را نسبت به گرانی، تورم و سوء مدیریت دولت توجیه کند؟ 4. اگر راست است، پس از گذشت سه سال و کذب بودن این وعدهها مسئول مخدوش شدن عقائد مردم و جوانان چه افرادی خواهند بود؟!"
[10] فاطمه رجبی، همسر سخنگوی دولت احمدی نژاد را «معجزه هزاره سوم» میداند. یکی از نزدیکان احمدی نژاد در جریان روایت سفر خود به سوریه به نقل از فردی ناشناس میگوید: "اگر قرار باشد پیامبر جدیدی بیاید، او احمدی نژاد خواهد بود.". علی کردان وزیر کشور معزول دولت احمدینژاد، در زمانی که دروغگویی او در موضوع مدرک تحصیلیش محرز شده بود، باز با استفاده از آیات و احادیث خود را فردی متشرع و معتقد نشان میداد و کار به جایی رسید که حتی خود را با حضرت علی (ع) مقایسه کرد. در سطح ادارات دولتی هم اکثر ایرانیان تجربه مستقیم یا غیر مستقیم درخواست رشوه توسط افراد ظاهرا مذهبی و معتقد را پیدا کردهاند.
[11] انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق، حضرت رسول (ص)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر